بی‌هوده

تو هیچ شبیه آن دخترکی نیستی که با مانتوی بلند سبز روشن که روی دامن بلند مشکی پوشیده بود، دروغکی اشک می‌ریخت. تو با این شلوار جین و کفش ورزشی با مارک نایک هیچ شبیه آن دخترکی نیستی که با کفش پاشنه ده سانت می‌خواست سنش را بیشتر از سن واقعی‌اش جلوه دهد. نه تو با این صدا که به سختی شنیده می‌شود هیچ شبیه نیستی به آن دخترکی که "ر"ها  را غلیظ می‌گفت و سن واقعی‌اش را لو می‌داد. تو وقتی از پیچ خروجی اتوبان پیاده می‌روی به سمت خیابان اصلی، هیچ شبیه آن دخترکی نیستی که وقت دنده عقب رفتن اشک می‌ریخت و طول کوچه را برمی‌گشت. تو هیچ شبیه آن دخترکی نیستی که هیچ کس جز خودت نمی‌شناسد.
نه که قرار باشد این مقایسه‌ها کار را به جاهای باریک‌تر بکشاند. نه، تو آب از سرت گذشته دیگر. این‌ها فقط برای این است که بهت بفهماند تو هیچ شبیه به آن دخترکی نیستی که دروغکی می‌خندید و انگلیسی حرف می‌زد. تو باید بنشینی روی آن صندلی انتظار تا یکی بگوید:"خانم مهندس فلانی" که بعد از مکثی بفهمی که تو را صدا می‌کند. بلند شوی و آن‌قدر آرام جلویش بنشینی و سر تکان بدهی که طرف فکر کند... چه فرقی می‌کند؟ اصلا چه فرقی می‌کند که چه فکری می‌کند؟ چه فرقی می‌کند که او حتی به ذهنش خطور نمی‌کند، آن ته‌های دلت دارد چطور می‌سوزد طوری که گر می‌گیری؟ چه فرقی می‌کند او که به اصطلاح کارفرمای توست، هیچ جوری ‌نفهمد که تو در آن لحظه‌ی به خصوص کجاها سیر می‌کنی؟ چون تو هیچ جوری شبیه آن دخترکی نیستی که دروغکی هم که شده راه خودش را رفته و همه‌ی عالم می‌دانند که چه کاره است.
تو وقتی می‌خندی واقعی است. تو وقتی گریه می‌کنی واقعی است. تو وقتی دروغ می‌گویی حتی، واقعی است. تو وقتی ساکت می‌شوی و می‌گذاری سرنوشت همان کاری را با تو بکند که دوست نداری، همه چیز واقعی است. تو وقتی تأیید می‌کنی و سعی می‌کنی در مسائلی که هیچ علاقه‌ای بهشان نداری خودت را کنجکاو نشان بدهی، همه چیز واقعی است. بی‌هوده تلاش می‌کنی. تو بازیگر خوبی نمی‌شوی و هیچ شبیه آن دخترک نیستی.

/ 3 نظر / 7 بازدید
هدی جون

هی..!سلام.یوهو....صاب خونه.. امروز واسه اولین بار حرفاتو خوندم!اول اینکه این چه وضع back groundًًٌٍإ أه أه!بعدشم من خیلی ها رو میشناسم که هم دروغ نمی گن هم احساس خوشبختی می کنن حتی تو زندان, یه سر به دکتر شریعتی خودمون بزن!این اتفاقهای اخیر هم اگرچه زشتی هایی داشت ولی محاسن زیادی هم داشت.تو دانشگاه که بحث های خیلی خوبی شد.از همه باحال تر گاز اشک آور بود.عاشقشم![شیطان][چشمک] راستی من ایرانی هایی رو میشناسم که حتی تو ایران به دنیا نیامدن و هیچ وقت زندگی نکردن, ولی بهش افتخار میکنن.من کشورم رو با زندگی راحت,بی دغدغه و یشرفته نمی خوام که اگه نبود از ایرانی بودنم خجالت بکشم,برعکس دوست دارم(خدا میدونه دوست دارم)جزء نسلی باشم که برای هدیه کردن زندگی راحت,بی دغدغه و یشرفته به نسلی که نمی دونم کی میاد تو خون و عرق غرق میشن واز این بابت همیشه راضی وشادن( یه سر به دکتر شریعتی بزن!)راستی آندره ژید که یادت هست چی گفت: باید خوشبختی در نگاه تو باشد نه در انچه می نگری [ماچ]

پانیذ

درود ..... من هم اون دخترک رو یادمه .... آخی .... یادته مایکل شده بودی و من و خاله مثلا برای دیدنت سر و دست میشکوندیم؟ فیلمش رو داری نه ؟ یه بار بده ببینیم . جاوید باشی . بدرود

لیلی

آره. اتفاقن خودم خیلی یادش افتادم. اون دوره بدجوری اداهاشو تقلید می کردم! چه خوشحالی بودم!