این روزها که نمی‌گذرد

طوری شده که هر لحظه برمی‌گردم ببینم خواب بوده یا نه. این آدم‌ها، این فریادها و سکوت‌ها، این جمعیت که مثل آبشار ناگهان سرازیر می‌شود اما صدایی ندارد. این نگاه‌های ترسیده و شجاع که کنار همند. این خون و این جنازه‌ها. کاش همه‌اش خواب بود. کاش برمی‌گشتم و می‌دیدم که هنوز عده‌ای دارند توی سعادت‌آباد می‌رقصند با پارچه‌های سبز، موتورسوارهای با پرچم ایران از کنارشان رد می‌شوند و تنها برای هم بوق می‌زنند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد. هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

وای که توی این لحظات تنها و تنها به فکر جان هم‌وطنانم هستم. هر لحظه دارم به این فکر می‌کنم که با همین صدای تیر یکی رفته یا نه. حالم دارد از این وضعیت به هم می‌خورد. یعنی به هم خورده دیگر. به تلفن‌های همراه که نمی‌شود زنگ زد. توی هر کدام از این "نت‌وورک بیزی"‌ها یا "مشترک موردنظر در دسترس نیست"‌ها فکر من به کجاها که نمی‌رود. این روزها تماس‌ها خلاصه شده به این‌که بدانی دوستت زنده است یا نه. زخمی شده یا نه.بازداشت شده یا نه. و آن ته مکالمه وقتی می‌گویی "مواظب خودت باش" انگار تنها جمله‌ای را که توی عمرت از ته دلت گفته‌ای به زبان آورده‌ای. یک چشمم به تهران است و یک چشمم به بابلستان و بچه‌های دانشگاه که بازداشت شده‌اند و دوستانی که  باید بهشان زنگ زد که ببینم زنده‌اند یا نه. که مثلا قاسم بگوید این دفعه از زیر سه تا باتوم جای خالی داده است و من مدام به این فکر می‌کنم که از زیر چندتای دیگر می‌تواند با تمام فرز بودنی که ازش سراغ دارم جای خالی بدهد؟ که جمعیت عجیبی جلوی شیرینی‌سرای بابلستان جمع شده‌اند و همه ساکت بوده‌اند و کاری به کسی نداشته‌اند.اما بهشان حمله شده. که دیده دختری را زده‌اند و او دویده بلندش کرده. یا بشنوم که فرید می‌گوید رفته‌اند توی خوابگاه و با چوب و هر چه دم دستشان بوده جلوی لباس‌شخصی‌ها که می‌خواستند به زور داخل شوند مقاومت کرده‌اند و نیروی انتظامی گفته که تنها تا دوازده شب تضمین حفاظتشان را می‌کند و همین هم شده و ساعت 5 صبح عده‌ای خواستند حمله کنند که با بانگ الله اکبر بچه‌ها و سر و صدایشان برگشته‌اند. که می‌گوید حالا خوابگاه را تخلیه کرده‌اند چرا که تضمین جانی نداشته‌اند.که می‌گوید دیروز که به نشانه‌ی عزای عمومی خبری نبوده، توی چشم همه‌ی مردم می‌دیده که یک نگاهشان به دانشگاه است. که انگار همه توی شهر یک جورهایی منتظر حرکت بعدی دانشگاه هستند تا حمایتش کنند.
خداوندا هیچ فکر نمی‌کردم توی این زندگی پر از حسرتی که می‌گذشت روزی برسد که حسرت یک ماه پیش خودمان را بخوریم.طوری بشود که آرزوی آرامش نصفه و نیمه‌ی خودمان را داشته باشیم. طوری بشود که ده گام به عقب برگردیم. طوری بشود که در هر حال، انتظار چیزی جز رعب و وحشت را برای ایرانمان در روزهای آینده نداشته باشیم. و این که معلوم نیست این سناریوی از پیش نوشته شده آن ضربه‌ی کاری را درست چه زمانی قرار است بر فرق سر این ملت فرود بیاورد. که می‌ترسم. که می‌ترسم. این روزها می‌ترسم و هر شب با صدای تیرهای هوایی و بعضا انفجارهایی که می‌شنوم، هر لحظه دعا می‌کنم که صبح بشود. صبح بشود و هنوز همه زنده باشند.
بدترین روزهاست این روزها. روزهای عجیبی که ذهن و فکر و حتی جسم آدم معطوف تنها به یک فکر و وضعیت است. خداوندا. خودت عنایتی کن. خودت این مردم را ببین و کاری کن. سکوتت را بشکن. خداوندا...

/ 5 نظر / 19 بازدید
الهام

سلام ....امر به معروف و نهی از منکر کنید مبادا بدانتان بر شما مسلط شوند آنگاه دعا کنید و از شما نپذیرند ....خدارا خدارا درباره همسایگانتان و آشتی دادن با یکدیگر چراکه از جدم رسول خدا شنیدم آشتی دادن میان مردمان بهتر است از نماز و روزه ..... اندکی صبر سحر نزدیک است !

saam

دوستان عزیز در مورد مکان رهپیمایی امروز (چهار شنبه)ظاهرا توفقی وجود نداره. برخی‌ میگن ساعت چهار میدان هفت تیر و برخی‌ میگن همون ساعت میدون انقلاب به سمت آزادی. سایت موج سوم میدون انقلاب رو تایید کرده که به نظر منطقی میاد چون یک بار این کار به صورت موفقیت آمیز انجام شده و در ضمن دسترسی‌ به میدان انقلاب بسیار ساده تر است. از طرفی‌ میدان انقلاب به طور طبیعی محل گذر مردم است که حتی اگر در رهپیمایی شرکت نکنند انو میبیننن. نکته دیگر اینکه این مسیر انقلاب‌آزادی شامل دو دانشگاه بسیار مهم تهران و شریف است. بنابرین منتظر تایید خبری دیگر نباشید و به همه اطلاع دهید که ساعت چهار میدون انقلاب باشند. میدون انقلاب محل ثابت تجمعات مسالمت آمیز. . موفق باشید اینهم اصل خبر از سایت موج سوم: به گزارش «موج سوم» به نقل از ایلنا، شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات از وزارت كشور درخواست كرد مجوز لازم را براي راهپيمايي مسالمت آميز روز چهارشنبه صادر كند. به گزارش خبرنگار ايلنا، شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات با توجه به اعتراض حاميان مير حسين موسوي به نتايج انتخابات، از وزارت كشور خواست كه براي راهپيمايي روز چهارشنبه مجوز لاز

رکسانا

درود ای هم وطن ایرانی من نیز با تو همراه وهم دردم و عزادار به امید روزهای ارام در ایران

گل ونوشه

گمونم همشهری مایی. اهل بابلی نه؟ چون این شرایط توی شهر ما بوده

لیلی

نه. بابلی نیستم. اما 5 سال دانشجو بودم اونجا